کرگدن نامه

مجموعه ای از تحقیقات "وحید نیک قلب"در حوزه ی کشف دلایل ایجاد سوراخ لایه ی اُزُن !!!...

دو داستان کوتاه
نویسنده : وحید نیک قلب - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦
 

 

"افسوس..."

موش با حسرت ادامه داد: دنیا هر روز کوچک و کوچک تر می شود. در آغاز آنقدر بزرگ بود که من با مشاهده اش وحشتزده پا به فرار گذاشتم. دویدم  و دویدم تا این که دست آخر دیوارهایی را در سمت چپ و راستم دیدم، اما این دیوارها به سرعت تنگ و تنگ تر شدند تا این که در آخرین اتاقک خود را  با تقدیر و فرجامم رو در رو دیدم، تله موشی که باید درونش گرفتار شوم"

"عزیز دل ..این که غصه ندارد تنها کافیست مسیرت را عوض کنی"

گربه این راگفت و بعد موش را برداشت و یک لقمه چپش کرد.

  

پوزئیدون

پوزئیدون پشت میز کارش نشسته بود و سرگرم کلنجار رفتن با اعداد وارقام بود. اداره کل آبهای جهان کاری  سنگین و تمام نشدنی را به او محول کرده بود. البته نیروهای زیادی زیر دستش کار می کردند بالا دستی ها برای تسهیل امور از دادن نیرو مضایقه نداشتند اما این نیروها چندان کمکی به او نمی کردند چون بخاطر وسواسی که داشت  تمام حساب کتاب ها را باید خودش  مجددا بررسی  می کرد. از کارش لذت می برد؟ نه چندان ،تنها فقط به این خاطر آن را انجام می داد که این کار به او محول شده بود. بارها درخواست کرده بود که به اداره دیگری منتقل شود وکاری که این قدر پشت میز نشینی لازم نداشت  به او محول  شود. اما هر بار به او پاسخ داده می شد که با توجه به قابلیت ها و توانایی هایش هیچ شغلی به اندازه شغل فعلی برایش  مناسب و مساعد  نیست. ضمن این که واقعا مشکل بود که کار متفاوتی برای او پیدا کنند گذشته از این. از آنجا که او ایزد تمامی آبهای جاری جهان بود انتخاب   یک دریای خاص برای او امکان پذیر نبود. ضمن این که حتی در صورت امکان تخصیص چنین کاری کارش با اعداد کمتر نمی شد پیچیده تر و ریز تر می شد. پوزئیدون کبیر در هر صورت تنها یک شغل اجرایی داشت. و وقتی شغلی دور از دریا به او پیشنهاد می شد از هر نظر که فکرش را بکنید مریض احوال می شد. نفس آسمانی او دچار مشکل می شدسینه برنزی اش می لرزید.

 اما چیزی که بیشتر از همه او را آزار می داد—و اصولا دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود- تصوری بود که دیگران از او داشتند، این که مدام با چنگک سه شاخه اش مشغول موج نوردی در آبهای نیلگون است.در حالی که او تمام وقت در اعماق اقیانوس در این دفترتنگ و تاریک بدون انقطاع مشغول دست و پنجه نرم کردن با اعداد و ارقام بود. تنها گاهی اوقات برای تقدیم گزارش به دفتر ژوپیتر سرکی می کشید. سفر و فرصت تنفسی که اغلب اوقات در بازگشت از آن  خشمگین بود.

 با این اوصاف او خیلی بندرت موفق به دیدن دریا می شد.تنها وقتی برفراز آسمان در حال حرکت به سمت المپ بود با حسرت دریا را دیده بود حسرت یک سفر دریایی به دلش مانده بود. عادت داشت بگوید که بی صبرانه منتظر پایان کار جهان است شاید در چنین صورتی او می توانست پیش از محاسبه آخرین آمار و ارقام ،یک تور کوچک دریایی داشته باشد

 پوزئیدون که دیگر خیلی   خسته شده بود چشمانش را بست و در ذهنش امواج خروشان دریا را مجسم کردونفس عمیقی کشید.

 مترجم: حسین یعقوبی