کرگدن نامه

مجموعه ای از تحقیقات "وحید نیک قلب"در حوزه ی کشف دلایل ایجاد سوراخ لایه ی اُزُن !!!...

عقاید یک دلقک...
نویسنده : وحید نیک قلب - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱
 

 

Contemporary-art-10500

نام تابلو:Depression ، سبک:Abstract Paiting

 اکثر ما در اطراف خودمون افرادی رو می شناسیم که به خاطر گرفتار شدن در روابط عشقی و یا از دست رفتن عشق های آتشین و یا شکست های عشقی تبدیل به انسان هایی افسرده و دپرس شدن و چه بلاها که سر خودشون نیاوردن. شاید بسیاری از ما (و البته خود بنده) به مسخره کردن این افراد بپردازیم و با خنده و تمسخر، خودمون رو از این جماعت جدا کنیم. و حتی درباره آخر و عاقبت شوم و نتایج اسف بار این وابستگی ها داد سخن بدهیم که: هیچ چیز مثل "آزادی از قید تعلق" نیست ( به قول شخصیت اصلی داستان "خداحافظ گاری کوپر") اما زندگی وقتی روی دیگر خودش رو نشون میده که خودت دچار این سردرگمی های عشقی و وابستگی های عاطفی بشی. اون جاست که سر دو راهی مهمی قرار می گیری که نتیجه اش هم کاملا معلومه. شخصا کسی رو نمیشناسم که بین افکار تجرد طلبانه و عشق آتشین، اولی رو انتخاب کرده باشه (در اینجا منظور از عشق آتشین هر جنس مخالفی رو که از قد و هیکلش خوشت بیاد نیست. این قضیه در ادامه همون بحث ضیافت افلاطون بیان میشه و ...).

  ما در زندگی با افراد گوناگونی از جنس مخالف و موافق خودمون روبرو میشیم. اما اون ها که تاثیر ویژه روی روحیات ما می گذارن تعداد خیلی محدودی هستند و وای به حال تویی که ناگهان میفهمی درباره هرچی به این و اون گفتی اشتباه کردی. تویی که داستان "شیخ صنعان" رو پیش خودت یه طنز مینیمال فرض می کردی، حالا حاظر میشی همه چیزت رو سر چیزی که قبلا بی ارزش میدونستی به باد بدی. حتی غرور آهنینت.

نمی دونم چرا، ولی این روزا همش یاد یه شعری می افتم که دست از سرم بر نمیداره. دوست دارم اینجا بنویسمش. نمی دونم شاعرش کیه، اهل کجاست، ایرانیه یا آفریقایی یا آمریکای جنوبی یا هر قبرستون دیگه، اما می دونم تو چه حال و هوایی بوده که این شعرو گفته...

 

 اگر می‌خواهی ترکم کنی

لبخند را فراموش نکن

کلاه، می‌تواند از یادت برود

دستکش،

دفترچه‌ی تلفنت

و هر آن چیزی که باید به دنبالش برگردی

...

...

...

در ناگهان برگشت،

گریانم می‌بینی

و...

ترکم نمی‌کنی

 اگر می‌خواهی بمانی

لبخندت را فراموش نکن

حق داری زادروزم را از یاد ببری

و مکان اولین بوسه‌مان

و دلیل اولین دعوای‌مان

اما اگر می‌خواهی بمانی

آه نکش

لبخند بزن . . .

بمان !

من تو را نمی شناسم ،

اما می خواهم وقتی بمیری

که بدانی

...

...

...

عشق  کسی بوده ای