کرگدن نامه

مجموعه ای از تحقیقات "وحید نیک قلب"در حوزه ی کشف دلایل ایجاد سوراخ لایه ی اُزُن !!!...

پیدایش "سوررئالیسم" و نفوذ آن در هنر قرن بیستم
نویسنده : وحید نیک قلب - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
 

 

تلفن آفرودیتی، اثر سالوادور دالی

سوررئالیسم از جریان‌های مدرن آغاز قرن بیستم بود که بر دید هنری دنیای نو تأثیری عمیق باقی گذاشت. آندره برتون، شاعر فرانسوی در سال ۱۹۲۴ با انتشار "بیانیه سوررئالیستی" سنگ بنای این جنبش مدرن را پی ریخت. برتون سوررئالیسم را رهایی مطلق خلاقیت تعریف کرده بود. پس سوررئالیست در یک کلمه به معنای «فرا ـ واقعیت» است. برتون و دیگر فراواقع گرایان در جست و جوی زبانی بودند تا ذهن را در جریان خلق کردن بدون مداخله اداره و کنترل ذهن و منطق آزاد بگذارد. به اعتقاد آنان، هرچه که از ذهن و ضمیر ناخودآگاه می گذرد، بطور اتوماتیک باید آن را به روی کاغذ آورد، بدون آنکه دوباره آن را مرور کرد و در آن دست برد و بخشی از آن را حذف یا اصلاح کرد، زیرا به عقیده سوررئالیستها همین خط خوردگی ها است که واقعیت درونی را بیان می کند و آنان ادبیات را «خواندن خط خوردگی ها» تعریف کردند. سوررئالیستها معتقدند که این هوشیاری است که ضمیر ناخودآگاه را تصحیح می کند و باعث به وجود آمدن آثاری تکراری و بدون خلاقیت می شود.

این مکتب در تمامی هنرها جایی برای خود یافت، حتی در جوانترین هنر یعنی «سینما» نیز نفوذ کرد. در سال ۱۹۲۴، فیلم «آنتراکت» (وقفه) ساخته "رُنه کلر"، موافقت اولیه سینما با جریان سوررئالیسم را اعلام کرد. همچنین در نقاشی سوررئالیستی، فاصله بین موضوع و عنوان تابلو، تعجب و نیروی تخیل بیننده را بر می انگیزد و ذهن بیننده را در مورد معنای پنهان اثر مشغول می کند. بطور کلی به نظر می رسد که در این مکتب، قلم مو بیشتر از قلم یا دوربین موفق شده است تا به بهترین وجه الهامات روحی را به تصویر بکشد.
سوررئالیسم بیشتر در قالبهای شعر و نقاشی بیان می شود، بویژه بیشتر آثار ادبی سوررئالیست به شعر اختصاص داده شد. شعر برای سوررئالیستها شیوه ای است که برای بیان اتوماتیک تصاویر معمولاً سرکوب شده راه را باز می گذارد. به گفته برتون «جملات باید حصارهای شیشه ای را بشکنند.»

خود آندره برتون در شعر خود با بیان تصورات، تخیلات، عشق و چیزهای شگفت انگیز سعی دارد این حصارهای شیشه ای را بشکند. برخلاف برخی از شاعران که تصاویر را آگاهانه و دانسته خلق می کنند، برتون اجازه می دهد تا تصاویر بطور غیر ارادی و اتوماتیک وار به وجود آیند. به عنوان مثال: در شعر «همسرم» آن جملات بیانگر اینگونه نوشتار و تصاویر هستند:
همسرم با چشمانی پر از اشک
با چشمانی به مانند آهنربا
همسرم با چشمانی به مانند علفزار
همسرم با چشمانی آبی برای نوشیدن در زندان
همسرم با چشمانی به مانند جنگل همیشه زیر تبر
با چشمانی همسطح آب، همسطح هوا، زمین و آتش

در مجسمه سازی نیز سوررئالیست‌ها "اشیایی" (ابژه ها) خلق کردند که از دید سنتی، هیچ ربطی به "اثر هنری" نداشت. سورئالیسم بیش از شناسه‌های اثباتی (مثبت) با شاخصه‌‌های سلبی (منفی) خود شناخته می‌شود.سوررئالیست‌ها نمی‌توانستند بگویند چه هستند، می‌توانستند بگویند چه نیستند، و از این دیدگاه با هر آنچه تاریخ هنر پیش از آنها آفریده بود، ضدیت داشتند.هنرمندان سوررئالیست از هر چیزی که ذهنیت آزاد هنرمند را به بند می‌کشید، بیزار بودند. آنها هر نرم (هنجار) و قراردادی که ذهن هنرمند را محدود کند، رد می‌کردند. به نظر آنها آفرینش هنری فعالیتی ناخودآگاه و بازیگوشانه است و به شیطنت کودکان شباهت دارد. هنر باید بیش از هر چیز به رؤیا شبیه باشد، که بنا به کارکرد مرموز ضمیر ناخودآگاه، از هیچ "منطق" یا قید و بند آگاهانه‌ای پیروی نمی‌کند.

 

سالوادور دالی در سال ۱۹۳۴ رسما از جمع سوررئالیست‌ها اخراج شد

یک اثر سوررئالیستی اثری نیست که بتوان آن را به درستی تعریف کرد یا بر آن نامی نهاد. هنرمندان سوررئالیست چیزهایی خلق می‌کردند که خود نمی‌دانستند چیست. گاه می‌گفتند این چیزی است که حتی ارزش دور انداختن هم ندارد. "اشیای سوررئال" چیزی تازه به زندگی اضافه می‌کردند، اما معلوم نبود چه چیزی. تعریف این "چیزها" دشوار بود چون از دنیای واقعی کنده شده و به "دنیای سوررئال" رفته بودند. اگر "زیبا" بودند، ارزش آنها در این بود که می‌توانستند تخیل انسان را با خود تا دورترین افق‌ها ببرند.

تمام آثار "اسم" داشتند، و این خود از شیطنت‌های سوررئالیست‌ها بود: جعل عنوان یا تیتری که هیچ ربطی به "اثر" نداشته باشد و به "فهم" آن هیچ کمکی نکند. به نظر آنها یک کار اصیل سوررئالیستی نباید قابل تفسیر یا شناسایی باشد. سوررئالیست‌ها به یک معنی پیرو "هنر برای هنر" بودند. آنها معتقد بودند که هنر نباید "در خدمت" چیزی غیر از خود باشد. به عبارت دیگر، هنر همان چیزی است که به هیچ دردی نخورد. البته این رویکرد بیش از پیش با تضادی درونی روبرو می‌شد. هنرمند، حتی اگر سوررئالیست باشد، باید گاهی هم به درد بازار بخورد.

برخی از سوررئالیست‌ها در جشنواره‌ها و بیناله‌های هنری گل کردند و به فکر افتادند کارهای خود را به قیمت گزاف به فروش برسانند. آنها با هر "موفقیت" یک گام از سوررئالیسم دور شدند. سالوادور دالی یکی از آنها بود که سوررئالیست‌ها در سال ۱۹۳۴ رسما او را از جمع خود اخراج کردند.

تقدیر آن بود که سوررئالیسم در آستانه جنگ جهانی دوم (نیمه دوم دهه ۱۹۳۰) به زوال افتد، وگرنه ناچار می‌شد تمام اعضای خود را یکایک طرد کند.

 

عتیقه قرن بیستم، کاری از ژان بنوا

 

کادو، اثر مان ری

منابع: خبرنامه bbc ، اندیشه نگار و..