کرگدن نامه

مجموعه ای از تحقیقات "وحید نیک قلب"در حوزه ی کشف دلایل ایجاد سوراخ لایه ی اُزُن !!!...

" وودی آلن " بودن
نویسنده : وحید نیک قلب - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

اهمیت وودی آلن بعنوان یک نویسنده و نه یک فکاهه نویس مطبوعاتی- در این است که برای نخستین بار از آموزه های فلسفی در داستانها و مقالات طنزمطبوعاتی اش سود جست. البته پیش از او "ولتر" را داشتیم که در رمان "کاندید" نظریه فلسفی خوش بینانه لایب نیتس را هجو کرد،  در میان  نویسندگان روس، "گوگول" را داشتیم که آثارش دارای بن مایه های اگزیستانسیالیستی  بود و نیز "مارک تواین" را که  در برخی داستانهایش اشاراتی فلسفی به مقوله مرگ و زندگی داشت  اما رویکرد غالب طنز نویسان مطبوعاتی  به نگارش ساتیر های جوونالی و هوراسی بود(ساتیر جوونالی با لحنی شاد و سر خوشانه، ملایم و مودبانه مسائل سیاسی و اجتماعی در حالی که ساتیر جوونالی با   لحن تند و تیز توام با طعنه های تند این کار را انجام می دهد، یک چیزی در مایه های تفاوت بین کاربرد سپر و نیزه). وودی آلن فارغ از سیاست زدگی دورانش  -دهه شصت و هفتاد -  توجه  خود را معطوف  سه موضوعی که تاریخ مصرف نداشتند یعنی "خدا، مرگ و سکس" نموده بود. بطور مثال در داستان گمشده بزرگ، وودی آلن اشاره جالبی به مسئله اعتقاد به خدا دارد:" اکثر ما خدایی را می پرستیم که خودمان در ذهنمان خلق کردیم. نه خدایی که ما را خلق کرده". که یاد آور جمله معروف نیچه در اشاره به قدیسین مسیحی  است: " ما تنها بت ها  را شکستیم. آیین بت پرستی همچنان زنده است"  

اما در حوزه فعالیت های سینمایی...

 پائولین کیل در نقدی که بر  "هانا و خواهرانش" نوشت، اشاره کرد که علت استقبال منتقدان از فیلم های وودی آلن این است که در او و آثارش تحقق آرزوهای بزرگ خود را می بینند :تولد مولفی که مانند یک نویسنده بزرگ  با تسلط و اختیار کامل شاهکارش را بر روی نگاتیو فیلم  می نگارد.

شاید در عالم سینما هیچکس به اندازه وودی آلن به مفهوم مولف نزدیک نشده است. فردی که در آن واحد کارگردان و نویسنده و-در اکثر موارد-هنرپیشه نقش اول فیلم های خودش است. می گویند بعد از فیلم  "تازه چه خبر گربه پشمالو"کمدی شکست خورده با یک لشگر ستاره-که فیلمنامه آلن بخاطر ملاحظات استودیویی به روایتی دچار تغییرات فراوان و به روایتی دیگر کلا مثله شد،آلن سوگند خورد که کنترل کامل برفیلمنامه هایش از مرحله نگارش تا ساخت داشته باشد. در همان زمان بود که گفت: "در کالیفرنیا مردم زباله هایشان را دور نمی ریزند به هالیوود می دهند تا با آن فیلم و سریال بسازند."

آلن پس از موفقیت تجاری  نخستین فیلمی  که کارگردانی کرد -پولها رو بردار و فرار کن-توانست خودش را بعنوان یک کمد ی ساز موفق تثبیت کند. کمدی های آلن تا قبل از "آنی هال" تحت تاثیر کمدی های "لوبیچ"  و "برادران مارکس" بود: استفاده از کمدی و طنز دیوانه وار در موقعیت های گفتاری و کرداری.

 با موفقیت تجاری و هنری آنی هال، آلن وارد عصر طلایی فیلمسازیش شد زمانی که می توانست بعنوان یک مولف فیلم های شخصی و خاص خودش را فارغ از ملاحظات مالی بسازد.

 دغدغه های فلسفی  آلن در فیلم های اواخر دهه هفتاد تا اوایل دهه نودش تحت تاثیر بحث های هستی و نیست و نقش و شخصیت  "ژان پل سارتر"،ایمان مبتنی بر شک "کی یر کگارد" و آ موزه های "فروید" در حوزه امیال سرکوفته اضطراب جنسیت و ترس از مرگ و فنابود.

البته آثار متاخر وودی آلن بسیار  نا امید کننده و   تکراری بوده است. انگار که سرانجام ترس همیشگی او -که در فیلم "خاطرات استار داست" هم به آن اشاره شده -محقق گشته و او زندانی شخصیت یا همان پرسونای خودش شده است. با این همه کارنامه سینمایی او چنان نگین های درخشانی دارد که چند فیلم ضعیف به اعتبار آن لطمه ای وارد نمی کند.

 از میان فیلم های وودی آلن "امتیاز نهایی" (مچ پوینت)را بخاطر نگرش متفاوتش به بحث جنایت و مکافات و مسئله اخلاق گرایی مدرن و اصول کولبر، زلیگ را بعنوان تجربه ای موفق در ساخت ماکیومنتری (مستند کاذب) ،"آنی هال"  را بابت توفیق در خلق کمدی رمانتیکی متفاوت -که شاید بهتر است اسمش را  هیومورمانتیک  بگذاریم-"رز ارغوانی قاهره" را بخاطر روایت موفق  فراقصه ای فانتزی،"هانا و خواهرانش" را  بابت طرح مسایل جهانشمول زندگی زناشویی با چاشنی طنز و سر انجام "ساختار شکنی هری" بخاطر تصویر گری موفق  دنیای ذهنی عجیب و غریب یک نویسنده برجسته تر هستند.

(چهارشنبه دهم آذر 89 هفتاد و پنجمین سالگرد تولد این نویسنده و سینماگر بزرگ آمریکایی بود.)

دنیای آلن را می توان در این جمله قصار مشهورش خلاصه کرد:

"اگه همه چی فقط یک توهم باشه چی؟در این صورت پولی که پای  این قالیچه دادم صرف  خرید هیچی شده".