کرگدن نامه

مجموعه ای از تحقیقات "وحید نیک قلب"در حوزه ی کشف دلایل ایجاد سوراخ لایه ی اُزُن !!!...

دادائیسم
نویسنده : وحید نیک قلب - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦
 

تریستان تزارا، نویسنده منشور دادا گفته است: "زایش دادائیسم آغاز یک سبک هنری تازه نبود، آغاز انزجار بود."

دادائیسم سرفصلِ هنر پیشگام یا آوانگاردیسم هنری در قرن بیستم است. هرچند دادائیسم گرایشی زودگذر بود و در سال 1922 به طور غیر منتظره ای به پایان رسید، اما بر حرکت های هنری بعد از خود تاثیرات قابل توجهی گذاشت. به نحوی که می‏توان گفت تمام آثار انتزاعی مدرن غریب و غیرطبیعی و به گفته مخالفان "اجق وجق"، چیزی به این مکتب بدهکار هستند. هدف اولیه دادائیست ها نه تأسیس یک مکتب هنری تازه، بلکه نوعی دهن کجی به عالم هنر بود، که آن را قلابی و دروغین می دانستند.  عده ای معتقدند که اصل تفکر دادا بر این است که مثلا اگر یک نقاشی فقط یک خط باشد، خوب البته این اسمش هنر نیست، ولی سعی دارد بفهماند که نقاشی از همین خط ‌ها تشکیل شده ‌است. پس این ضدهنر است؛ ولی ضدهنر هم چیز بدی نیست و لازم است!

در میان مکتب های افراطی، دادائیسم ، افراطی‌ ترین شان است. دادائیسم نوعی ضد هنر و انقلابی برای تغییر و ساختار شکنی مفاهیم هنری است. دادائیسم مجموعه‌ای معنادار از هنر ابزورد (پوچ گرایی)، نیهلیسم، ضدیت با عقل، کلیشه‌شکنی، تاکید بر شانس و تصادف و ضدیت با اصول شناخته شده هنر است. 
دادائیست ها همه چیز را مسخره می‌کردند، حتی خودشان را. آئین دادائیسم همه چیز را به تمسخر می گرفت. به همه چیز اعتراض می کرد. آنان می خواستند با از بین بردن قانون ها و مرزها و تحریک مردم، هرج و مرجی در ادبیات و هنر به وجود آورند. عقل و منطق برای داداها کسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگی و منطق را زنجیری برای ذهن می دانستند.

دادائیست ها به همه نظام ها و واقعیت های موجود شک می کردند چرا که به دوام و ثبات هیچ چیز معتقد نبودند و همه چیز را برپایه تصادف و شانس می دانستند. دادائیسم منفی است از آن نظر که گذشته را انکار و ویران می کند ولی در عین حال مثبت است چونکه با شک به همه چیز به یک نوسازی می رسد. و شاید اهمیت دادا به همین ویژگی شک کردن به همه ارزش ها و قالب ها باشد. دادائیست‏ها خواستار آزادی در سیاست، اخلاق، هنر و… بودند و عقیده داشتند که باید ادبیات و هنر را از هر قید و بندی از جمله عقل و منطق و زبان آزاد کرد تا در آن خلاقیت به وجود آید. آن‏ها حاکمیت همه چیز را مجاز می دانند به شرط آنکه تصورات مقدس اخلاقی و زیباشناختی آداب و رسوم گذشته را تکذیب کند. به عبارت دیگر، دادا زندگی در «حال» است و آینده و گذشته و هرآنچه را که در آن هست را نفی می کند. از نظر آنان هنرمند دادا باید به گذشته پشت کند و در کل آن را فراموش کند تا بتواند در «اِمروزش» زندگی کند. دادائیست ها می گویند: "هنر و ادبیات یک نسل حق ندارد برای هنر و ادبیات نسل بعدش تعیین تکلیف کند." به همین دلیل است که آنان سنت را قبول ندارند. چون فکر می کنند که برایشان تعیین تکلیف و تعیین مسیر می کند.

در دوران شکل گیری این گونه هنری، دادائیست‌ها معتقد بودند هنر مدرن، یکی از علت‌های بروز جنگ است و از این رو به مخالفت با سبک‌های آن زمان (فوتوریسم، اکسپرسیونیسم و سمبولیسم) پرداختند. دادائیست‌ها بر این باور بودند که کوبیسم به هنر بورژوا تبدیل شده است. آنها اصول پابرجای چیستی هنر را به چالش کشیدند. به طور کلی می‌توان ویژگی‌های فکری دادائیست‌ها را چنین جمع‌بندی کرد:

"هیچ‌گرایی برخاسته از افکار نیهلیستی، هرج و مرج طلبی، خردستیزی، هنجار ستیزی، تناقض‌گویی، نفی همه چیز، شک به همه چیز، آزادی بی‌حد، سنت شکنی، ساختارشکنی، رد کردن نقد، رد کردن مدرنیسم، بداهه‌گویی و تاکید بر شانس و تصادف، موقتی دانستن امور و ..."

تریستان تزارا گفته است: "هنر دوران ما به عمل جراحی نیاز داشت و ما آن عمل را برایش انجام دادیم."

و در یکی از بیانیه های خود اعلام می‏کند «مکتب ما ذهنیتی منفی و مخرب ولی بزرگ است».

دادا، نفس زیبایی را زیر سؤال می‏برد: امر زیبا چیست و اصلا به چه کار می آید؟ وقتی فوج فوج جوانان را به کشتارگاه می فرستند؛ وقتی فرصت زیستن چنین اندک و حیات آدمی تا این حد بی مقدار است، "امر زیبا" به چه درد می خورد؟ هنر می تواند زشت و کریه باشد. خشن باشد مثل زندگی، درهم و آشفته باشد مثل زمانه. یک باند زخم بندی خونین یا یک پای مصنوعی، از تمام شاهکارهای هنری برتر است، زیرا با زمانه همخوانی بیشتری دارد!

فرانسیس پیکابیا در نفی هنر می گوید: «هنر دارویی برای آدم های دیوانه است پس تا دیوانه نباشی هنرمند نخواهی شد.» و در جای دیگر تزارا ادعا می کند که هنر را نباید جدی گرفت. اگر کسی آن را جدی بگیرد هرگز هنرمند نمی شود. دادائیست ها حتی خودشان را نیز نفی می کنند، به گفته خودشان داداهای واقعی با دادائیسم مخالفند.

بعلاوه، داداها مخالف نقد و منتقدین بودند و هرگونه نقد و انتقادی را از خود رد می کردند و به هیچ کس حق قضاوت نمی دادند. چون عقیده داشتند که منتقدین به دنبال مهجور و فسیل کردن «تازه ها» هستند.

چگونگی شکل گیری دادائیسم:

با آغاز جنگ اول جهانی در 1914 کشور سوئیس اعلام بی‌طرفی کرد و این سبب شد تا هنرمندان معترض کشورهای درگیر جنگ، به این کشور مهاجرت کنند و کانون تجمع این هنرمندان شهر زوریخ شد. آنها در اعتراض به جنگ و آنچه سبب‌ساز جنگ شد در کلوپ شبانه "والتر" که توسط "هوگو بال" راه‌اندازی شده بود، گرد هم می‌آمدند. بال این کلوپ را در 1916 به راه انداخت تا مجالس شعرخوانی به همراه موسیقی در اعتراض به جنگ برگزار کند. اعمال و رفتار غیر متعارف در این کلوپ شبانه موجب شکایت ساکنان اطراف آن شد درنتیجه، در سال ۱۹۱۷ به اجبار تعطیل گردید. 

همچنین در خصوص چگونگی نام گذاری دادا، نقل است که در تابستان ۱۹۱۶یکی از بنیانگذاران این مکتب فرهنگ لغت را باز می کند و دست روی کلمه ای می گذرد که آن کلمه "دادا" به معنی "اسب کوچک چوبی" بود و به این ترتیب لفظ «دادا» برای نامیدن کار و هدف این گروه برگزیده شد.

افول و پایان جنبش دادائیستی نیز به گونه ای ناگهانی و غیر منتظره بود. دادا، جنبش هنری که به عنوان طغیانی در برابر سرخوردگی‌های ناشی از جنگ جهانی اول بود، تا ۱۹۲۲ ادامه یافت و در این سال به عمر کوتاه خود پایان داد. دادا هر چند عمر کوتاهی داشت و فقط در چند شهر متمرکز بود، تأثیر فوق‌العاده‌ای در هنر معاصر از خود به جای گذاشت و موجب شد که جنبش‌های هنر پیشتاز، میثاق‌ها و ارزش‌های فرهنگی دیرینه را به چالش بکشد. همانگونه که عنوان گردید، دادا از جمله حرکت‌های مهمی بود که بعدهاجنبش سورئالیسم در پاریس از آن نشأت گرفت و در شکلی دیگر به حرکت خود ادامه داد.


مجسمه دادا - Edward Steichen


خواستگاه دادائیسم:

مسیر نفوذ دادائیسم در هنر غرب، شهرهای زوریخ، مونیخ، درسدن، هانوفر، کلن، برلین، پاریس و سرانجام آمریکا بود.

در سالهای دهه ۱۹۲۰ که اروپا با بحران روزافزون اجتماعی و سیاسی روبرو بود، دادا دستخوش تحولی بنیادین شد و در فرانسه با سوررئالیسم و در آلمان با اکسپرسیونیسم اجتماعی درآمیخت.
دادا در دهه ۱۹۳۰ به آمریکا رفت و دوره ای از دگردیسی را تجربه کرد. جنبشی که در اروپا از تجرید آغازیده و به اعتراض سیاسی رسیده بود، در آمریکا مسیر عکس پیمود و از "تعهد" به هنر محض رسید.

تاثیر دادائیسم در حوزه‏های مختلف هنر قرن بیستم:

دادائیسم به عنوان سبکی نو و غیر متعارف، در جنبه‏های مختلف هنر تاثیر گذار بود. عقاید هنرمندان این سبک نیز در نوع خود جالب و عمیق بود. مثلا، سینماگران دادائیست اعتقادی به استفاده از بازیگر نداشتند و به صورت تصادفی از رنگ و اشکال هندسی، آنهم به طور مستقیم روی نگاتیو فیلم استفاده می‌کردند. مطرح‌ترین اثر سینمایی این سبک، فیلم گرونیکا به کارگردانی آلن رنه است. این فیلم 10 دقیقه‌ای برداشتی از تابلو گرونیکا پیکاسو است. فیلم آنتراکت ساخته رنه کلر نیز چنین است. مک لارن کانادایی هم با استفاده از خط و رنگ و حک مستقیم آنها روی امولسیون فیلم، تصاویر بدیعی خلق کردد. سینمای دادائیسم، بعدها زمینه‌ساز سینمای تجربی، سینمای آوانگارد و سینمای زیرزمینی شد.

اجرای فی‌البداهه بازیگران، بازیگریِ نویسنده، صحنه نامرتب، موسیقی پر سر و صدا و نامناسب از مشخصات تئاترهای دادائیستی بود. دادائیست‌ها در این هرج و مرج، تماشاگران را نیز با خود همراه می‌کردند و آنان را به بازی می‌کشاندند. تماشاگران با پرت کردن اشیا بر روی صحنه، دست و سوت زدن، فریاد کشیدن و ناسزا گفتن در واقع وارد جریان نمایش می‌شدند. بازیگران در طول نمایش، بارها تغییر چهره می‌دادند. دادائیست‌ها این را از ابداعات و ابتکارات خود می‌دانستند.

معروف ترین نقاش این سبک نیز مارسل دوشان است. دو اثر معروف او مونالیزا با سیبل و سنگ دستشویی یا چشمه را می توان نام برد.

 

همچنین در حوزه شعر، به عقیده داداها شعر، نوعی هستی و زندگی است. شعر در کلمات خلاصه نمی‌شود، بلکه در عمل ظاهر می‌شود که همان زندگی است. شعر دادائیست‌ها مخالف قواعد و قوانین فنی شعر بود و با نوعی کلاژ لفظی براساس تصادف و همنشینی غیرمنطقی و اتوماتیک‌وار کلمات شکل می‌گرفت. تریستان تزارا در یکی از بیانیه‌های خود اعلام کرد:

" اگر می‌خواهید شعر بگویید تنها کافی است مقاله روزنامه‌ای را انتخاب کنید، تک تک کلمات آن را ببرید و داخل کیسه‌ای بریزید و پس از به هم زدن آن، یکی یکی کلمات را از درون کیسه بیرون آورید و به همان ترتیب روی کاغذ بازنویسی کنید و پس از پایان یافتن، شعر شما حاضر است و شما شاعر شده‌اید"! قطعه زیر نمونه ای از اشعار دادائیست هاست که به همین روش نوشته شده است:

"بلوری از فریاد مضطرب می اندازد روی

صفحه ای که خزان. خواهشمندم گردی نیم

بیان مرا به هم نزنید. غیر ذی فقار. شامگاهان

آرامی حسن و جمال دوشیزه ای که آب پاشی، راه مرداب را تغییر شکل می دهد..."

آثار موسیقایی دادائیست‌ها نیز غیرمتعارف بود. آثار آنها همهمه‌ای از سر و صدا و آهنگ‌های گوشخراش بود که از اعتقادشان به تغییر، تناقض و بی‌نظمی ناشی می‌شد. فعالیت‌های آنها سبب شد "موسیقی نو" شکل بگیرد که قواعد کلی موسیقی را بهم می‌ریخت.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

مانیفست دادائیسم که در سال 1918 در برلین توسط بنیانگذاران آن تریستان تزارا ، فرانز یانگ، گئورگ گروز، مارسل یانکو، ریچارد هولسنبیک، گرهارد پریز، رائول هاوسم در برلین منتشر گردید به صورت شفاف بیانگر نوع تفکر و نگرش دادائیستی است:

امضا کنندگان این مانیفست در زیر جنگ و نبرد فریاد می زنند : دادا !

وگرد هم جمع شده اند تا هنر تازه ای را مطرح کنند که تحقق ایده های تازه را از طریق آن امکان پذیر می دانند. خب پس دادائیسم چیست؟

کلمه ی دادا بیان کننده ی بدوی ترین رابطه است با واقعیت اطراف؛ با دادائیسم، واقعیت تازه به تصرف خودش درمی آید. زندگی همزمانی درهم ِ نویزها، رنگها، و ریتمهای روحانی فهمیده می شود که در هنر دادائیست بطور بیواسطه توسط فریادها و هیجانات روان گستاخ هر روزه اش، و در سراسر واقعیت وحشی اش تسخیر شده است. این وجه تمایز و جدایی دادائیسم از سایر گرایشات هنری بخصوص فوتوریسم است که احمق ها آن را بعنوان گونه ی تازه ای از امپرسیونیسم تفسیر کرده اند.

در ابتدا، دادائیسم از نگرشی زیبایی شناسیک نسبت به زندگی سر باز زد و تمام کلمات باشکوه چون اخلاق، فرهنگ و باطن که تنها به درد عضلات و نیروهای ضعیف می خورند را متلاشی کرد.

شعر سروصدا، تراموا را درست همانگونه که هست شرح می دهد، ذات یک تراموا بهمراه خمیازه ی آقای اسمیت و صدای جیغ ترمزها.

شعر، همزمان رابطه ی متقابل چیزها را آموزش می دهد، در حالیکه آقای اسمیت روزنامه اش را می خواند. قطار سریع السیر بالکان از پل Nisch عبور می کند و یک خوک در زیرزمین آقای بونزِ قصاب جیغ می کشد.

شعر ایستا کلمه ها را به درون افراد می کشاند. حروف کلمه ی "چوب" خودش جنگلی را بهمراه انبوهی درختانش، و یونیفرم جنگلبانان و گراز وحشی اش می آفریند. حتی می تواند مهمانخانه ی Bellevue و چشم انداز Bella را نیز بیافریند.

دادائیسم ما را به سوی امکانات فوق العاده تازه ای در شکل بیان در تمام هنرها سوق می دهد. دادائیسم، کوبیسم را به رقصی بر روی صحنه داخل کرد، موسیقی سر و صدابازی فوتوریست را در سراسر اروپا گسترش داد (چرا که مایل نبود آن را بطور کامل در بافت ایتالیایی اش حفظ کند). کلمه ی دادا نشان دهنده ی طبیعت بین المللی جنبشی ست که به هیچ حد و مرز، مذهب یا حرفه ای محدود نمی شود. دادا بیان بین المللی زمان ماست، طغیان عظیم جنبش های هنری ست، بازتاب هنری تمام آن حملات و تاخت و تازها، کنگره های صلح، دعوا در سبزی فروشی ها، با هم بودن های اجتماعی و الخ است.

دادا خواستار مواد و مصالح جدید در نقاشی ست.

دادا باشگاهی ست که در برلین تاسیس شده است و شما در آن می توانید بدون هیچ تعهدی خوش باشید، اینجا هر انسانی رئیس جمهور است و هر کسی در امور هنری دارای یک رای است. دادا بهانه ای نیست تا فخر و مباهات انسان های ادبی را تقویت کنیم. دادا جایگاه فکر است که می تواند در هر مکالمه ای آشکار شود بطوریکه شخص مجبور می شود بگوید : "این مرد یک دادائیست است، و آن یکی نیست." به این دلایل، باشگاه دادا در سرتاسر دنیا عضو دارد. در Honolulu به همان میزان که در New Orleans و Meseritz. اینکه دادائیست باشید گاهی اوقات به این معناست که تاجر یا سیاست پیشه باشید تا یک هنرمند. دادائیست بودن یعنی با رویدادها به اطراف پرتاب شدن، یعنی مخالفت با ته نشین شدن؛ یعنی برای لحظه ای کوتاه بر صندلی راحتی نشستن، و در عین حال زندگی خود را به خطر انداختن M. Weng هفت تیرش را از جیب شلوارش بیرون گذاشته بود . . . با زخمی در زیر دست، می گوید بله یک زندگی که می خواهد با انکار به پیش برود. بگو بله، بگو نه؛ آشوب هستی، زمین تمرین خوبی ست برای یک دادائیست واقعی. در این زمین او دراز کشیده است، جستجو می کند، دوچرخه می راند، نیمی Pantagruel، نیمی St Francis، می خندد و می خندد. مرگ بر گرایشات زیبایی شناسیک ـ اخلاقی ! مرگ بر انتزاع کم خون ِ اکسپرسیونیسم ! مرگ بر ادبی های کلّه پوک و مرگ بر نظریاتشان برای بهبود جهان !

زنده باد دادائیسم در کلام و تصویر ! زنده باد رویدادهای دادای این جهان !

مخالفت با این مانیفست هم به معنای دادائیست بودن است !

برلین. آوریل ۱۹۱۸

تریستان تزارا ، فرانز یانگ، گئورگ گروز، مارسل یانکو، ریچارد هولسنبیک، گرهارد پریز، رائول هاوسم

 

مراجع: اینترنت و سایر منابع مطالعاتی مکتوب